خفته مجنون غریبی چه پریشان در من


نرسد زندگی وعشق به سامان در من


بی تو ای پاکترین کوکب افلاک غزل


مانده  اندوه هزاران دل ویران در من


 شده ام بیهوده چون کهنه بیابانی  دور


که نروییده بجز خار مغیلان در من


همدلی نیست که تا درد مرا بشناسید


به جنون می بردم این غم پنهان در من


حکم تقدیر چنین بوده که باشدشب وروز


اتش تلخ جداییش فروزان در من

 

خبر از زندگی وعشق ندارم ای عقل


همچو مهتاب شکوفا شده نسیان در من


گر که ازاد شوم زین قفس تنگ زمان


بلبل شعر شود مست وغزل خوان در من

رنج

کوه رنج من اگر  الوند بود


تا تو بودی بر لبم لبخند بود


گر چه اندوه غریبی بر دلم


کوه تر از وسعت الوند بود


در سرمن شور شیرین تو بود


با خیال تو دلم خرسند بود


چهار فصل زندگی در چشم من



خوب وزیبا وغزل اکنده بود


می بریدی از دلم پیمان مهر


من به عشق تو دلم پا بند بود


شک نمی کردم به عشقت نازنین


تا تو بودی بر لبم لبخند بود

من از

من از پشت شب های بی خاطره

من از پشت زندان غم امدم

من از ارزوی دور دراز

من از خواب چشمان غم امدم

تو تعبیر رویای نا دیده ای

تو نوری که بر سایه تابیده ای

تو یک خانه در کوچه زندگی

تو در شهر  ازادگی

تو یک شهر در سرزمین

تو بی راز بودن به این سادگی

مرا با نگاهت به فردا ببر

مرا تا تماشای فردا ببر

دلم قطره ای بی طپش در سراب

مرا تا تکاپوی فردا ببر

اس‌ام اس های عاشقانه،شعر‌های زیبا

قتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم
----------------------

گر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری

چه امید بندم در این زندگانی
که در نا امیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی

-----------------------------

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم،
که در برابرم دریا بود و دربا و دریا …!

-----------------------------
مهربانی جاده ای است که هرچه پیش می روند ، خطرناک تر می گردد

-----------------------------



دنیا را بد ساخته اند!


کسی را که دوست می داری ، تو را دوست ندارد


کسی که تو را دوست دارد ، تو دوستش نمی داری


اما کسی که تو دوستش می داری و او هم تو را دوست دارد


به رسم و آیین زندگی به هم نمی رسند،


و این رنج است!


زندگی یعنی این ...!!


------------------------------------



حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفت دارد...!!



-----------------------------------



مرگ هر لحظه در کمين است .
توطئه ها در ميانم گرفته اند.
من با مرگ زندگی کرده ام.
با توطئه خو کرده ام .
اما اکنون و اينچنين.نمی خواهم بميرم.
هنوز خيلی کار دارم.
چشمهايی که از زندگی عزيزترند . انتظار مرا می کشند ...

-------------------------------

اسمم را پدرم انتخاب کرد و نام خانوادگیم را جدم ، دیگر بس است راهم را خودم انتخاب میکنم
----------------------------
مهم نيست چند بار به زمين ميخوريد مهم اين است که چندبار بلند می شويد

------------------------------

هر رفتنی نشونه رسيدن نيست / ولی برای رسيدن هميشه بايد رفت

----------------------------

غربت دیرینه ام را با تو قسمت می کنم , تا ابد با درد و رنج خویش خلوت می کنم
رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد , من در این ویرانه ها احساس غربت می کنم

----------------------------

وقتی که برگهای پاييز رو زير پات له می کنی يادت باشه که روزی بهت نفس هديه می دادن

---------------------------

عاشقي عاشق باش و دوست داشتن را دوست بدار. از تنفر متنفر باش و به مهرباني مهر بورز. با آشتي اشتي کن و از جدايي جدا باش.


زندگي يعني بازي. سه ، دو ، يک … سوت داور............ بازي شروع شد!!! دويدي ، دست و پا زدي ، غرق شدي ، دل شکستي ، عاشق شدي ، بي رحم شدي ، مهربان شدي… بچه بودي ، بزرگ شدي ، پير شدي سوت داورــــــ0?ــــــــــ بازي تمام شد... زندگي را باختي
اشکاتو پاک کن همسفر گاهي بايد بازي رو باخت اما اينو يادت باشه باز مي شه زندگي رو ساخت


--------------------------


ما واسه هم مثه کتاب میمونيم. وقتی به انتها میرسي میرن سراغ یکی دیگه پس مراقب باش به دست هرکس ورق نخوری


------------------------


چنان دل کندم از دنيا که شکلم شکل تنهاييست ببين مرگ مرا در خويش که مرگ من تماشاييست




-------------------------



هيچ کس براي شکست خوردن نقشه نميکشد بلکه اين نقشه است که اگر اشتباه کشيده شود به شکست ميانجامد




------------------------


دوست داشتن کساني که دوستمان دارن کار بزرگي نيست،مهم ان است انهاي که ما را
دوست ندارند ،دوست بداريم


-----------------------

دنياي عجيبي است؛ وقتي مي خواهي گريه کني، شانه اي نداري تا سر بر آن گذاري و غم دلت را زار زار اشک بريزي و وقتي شانه اي براي گريستن داري ديگر اشکي براي ريختن نداري، و نه حتي نيازي به ريختن اشک


------------------------


اشتباهي كه همه عمر پشيمانم از آن اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم پيش از اين مردم دنيا دلشان درد نداشت ..... ؟! خودمانيم ... !!! زمين اين همه نامرد نداشت

:-( کاش هنوزم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم

بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش
را از نگاهش می توان خواند

کاش برای حرف زدن
نیازی به صحبت کردن نداشتیم

کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلبها در چهره بود

اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم

دنیا را ببین…

بچه بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!

بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن
بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه

بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم
بزرگ شدیم تو خلوت

بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه

بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم
بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی
بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن
بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که
اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه

کاش هنوزم همه رو
به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم

بچه که بودیم اگه با کسی
دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت
بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم

بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم
بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه

بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه

بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم

بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم
بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی

بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند
بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم… هیچ کس
نمی فهمد

بچه بودیم دوستیامون تا نداشت
بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره

بچه که بودیم بچه بودیم
بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ؛ دیگه همون بچه هم نیستیم

غریبه

لبخندی زد و پرسید: به یاد می آوری؟ لبخندی ساختم و گفتم: آری، \


به یاد می آورم.


آری، فراموش نکرده ام، به یاد می آورم. اما...


مدتهاست که به خاطراتم، رنگ نیستی پاشیده ام. مدتهاست که در پستوی ذهنم


آرمیده اند و اگر کسی سراغ از آنها نگیرد، به خاطرم نمی آیند. آری، به یاد می آورم


اما، برایم فاقد معنایند، حسی را درونم زنده نمی کنند. گویی که جزئی از آنها


نیستم. گویی که غریبه ای آنها را زیسته است. به آینه خیره می شوم. آن غریبه،


من بوده ام.


پی نوشت: گاهی وقتها، چقدر دلم می خواهد که در صندلی کناری راننده ای


ساکت، که ساعت یک شب، خیابانهای خلوت را به مقصدی نامعلوم و بدون میلی


به توقف، یکی پس از دیگری پشت سر می گذارد، بنشینم و در سکوت و آرامش


شب، خود را به دستان باد بسپارم تا صورتم را نوازش کند و خود، سوار بر بالهای


خیال، به دوردستها پرواز کنم، جایی که دست هیچ کس به من نرسد.

اس ام اس عشقولانه جدید

دوست  داشتن یه نفر دیوونگیه!

دوست داشته شدن توسط یه نفر یک هدیه ست

دوست داشتن کسى که دوست داره وظیفست

اما دوست داشته شدن توسط کسیکه دوسش دارى زندگیه . . .

یه ضرب المثل چینی میگه :

برنج سرد را می توان خورد ، چای سرد را می توان نوشید

اما نگاه سرد را نمی توان تحمل کرد . . .

.

.

.

سرخی چشم کبوتر هیچ می دانی ز چیست ؟ نامه ام می برد و بر درد دلم خون می گریست . . .

.

.

.

ستاره های آسمون خیلی زیاده مگه نه ؟ / سهم من از ستاره ها فقط تو بودی نگو نه . . .

.

.

.

در جوانی دفع غم از چهره ی غمناک کن / در جهان گریاندن آسان است ، اشکی پاک کن . . .

.

.

.

معطر گشته با زلفت تمام عالم هستی / بدان تا آسمان برجاست تو سلطان دلم هستی

.

.

.

دل در پى رهایى / وقتى تو پیش مایى

مه گونه بی ریایى / آنگه که رخ نمایى . . .

.

.

.

دریا که بزرگ شد ، نگاهش نتوان کرد

دو دل که یکی شد ، جدایش نتوان کرد . . .

.

.

.

دوشت داشتن یه نفر دیوونگیه!

دوست داشته شدن توسط یه نفر یک هدیه ست

دوست داشتن کسى که دوست داره وظیفست

اما دوست داشته شدن توسط کسیکه دوسش دارى زندگیه . . .

.

.

.

گل همیشه نازم نبودی چاره سازم / نکردی مهربونی به قلب پرنیازم

آخه این اسمش وفا نیست راه ورسم عاشقانیست / وقتی که دلم گرفته دل شکستن که روانیست

.

.

.

به من گفتی که دل دریاکن ای دوست / همه دریاازآن من کن ای دوست

دلم دریاشدودادم به دستت / مکش دریا به خون پرواکن ای دوست . . .

.

.

.

سوز آهم درگلو پنهان شده / ابر چشمم مملو از باران شده

ازنسیم عشق تو زندگىطوفان شده / ای خدا این قلب من آشفته از هجران شده . .

زندگی

زندگی یعنی نگاهی آشنا یکی ستاره در شب بی انتها زندگی شیرین ترین احساس توست لحظه نزدیکی دل با خداست زندگی یک قصه


ای در باوره قایقی در برکه ای شناوره زندگی آزادی پروانه ای در عبور لحظه های آخره زندگی کوچ کبوتر تا خداس قطره


اشکی،لحظه ناب دعاس زندگی حس غریب بغضیه که تو زندون صدای بی صداس بازیک پروانه پیله می کنه زندگی سهم توو


سهم منه لحظه پرواز کردن می رسه آخر قصه همیشه روشنه

اس ام اس تبریک عید نوروز 1389


زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد از مدد خواهی، چراغ دل بر افروزی
نوروز مبارک
------------

نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند.
------------

لحظه ای که سال تحویل میشه ... تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند میزنی ... کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه تا لبخند همیشه مهمون لبای سرخت بمونه... سال نو مبارک گلم
------------

نوروز پیامبر مهر است که مرا وامی دارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم.
------------

کارگردانی است نوروز که می گوید نور ..صدا...حرکت و من برای به دست اوردنت همه نقشهای عالم را بازی می کنم.
------------

سلامت
سعادت
سیادت
سُرور
سَروری
سبزی
و سَرزندگی
هفت سین سفره ی زندگیتان باد
------------

امروز دو نفر از من ادرس و شماره تو رو گرفتن..منهم بهشون دادم..یکی خوشبختی..یکی موفقیت
تو سال جدید هر روز میان سراغت
------------

فرخنده باد بر همگان مقدم بهار
نوروز , جاودانه ترین جشن روزگار
------------

افسوس می خورم ....چرا؟چرا با رفتن تو............ ..بهار می اید ؟...امدی در سرمای زمستان... به سردی زمستان بودی..... به غم انگیزی شبهای تنهایی..... به خشکی برف ...می روی..... بهار می اید ...به نظر معامله خوبی است....امید ان دارم بهار گلی بر چهره ات بنشاند ...چه امید مبهمی...گردش روزگار خطا ندارد ....زمستان هیچ گاه بهار را نمی بیند...
------------

سلام، ببخشید این موقع شب بیدارت کردم.
.
.
.
.
خواستم یادآوری کنم: سال نو شده.
.
.
.
.
. کم‌ کم باید از خواب زمستونی بیدار بشی
------------

 

دنیا رو برات شاد شاد و شادی و برات دنیا دنیا آرزو میکنم *** عیدت مبارک عزیزم***
------------

این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردیه گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی کلامت
با همه خوبی ها و بدی هایت ... دوستت دارم
------------

چند روز دیگه بهار میاد و همه‌چیز رو تازه می‌کنه، سال رو، ماه رو،
روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به
همه اون تاز‌گی می‌ارزه، «دوستیمون»!
------------

><(((>
><(((>
><(((>
من اولین کسی بودم که برای تو ماهی عید فرستادم.
سال نو مبارک
------------

بهار بهترین بهانه برای آغاز، وآغاز بهترین بهانه برای زیستن است
آغاز بهار بر شما مبارک
------------

سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام
********سال نو مبارک********
------------

با آرزوی

سال نو مبارک باد
------------

مثل ماهی زنده مثل سبزه زیبا مثل سمنو شیرین مثل سمبل خوشبو مثل سیب خوشرنگ و مثل سکه با ارزش باشید.
------------

باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه آمد آن روز بارانی گفت که آمد روز عید گفت هر لحظه تنها مانده در این شب رویایی گفت که شاید دل عید شده اسیر باز بهار آمد در این خانه ی تنهای ما همه گفتیم عید آمد بوی بهار آمد(ببخشید که کمی گیج شدیم منظور همان عید شما مبارک است)
------------

چهارشنبه سوری نزدیکه.یه وقت نری از رو آتیش بپری.آخه تجربه ثابت کرده اگه جیگر بره رو آتیش کباب میشه.
------------

نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت ها، خوش بحال دانه ها و سبزه ها، خوش بحال غنچه های نیمه باز
------------

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می اورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند
------------

پیام نوروز این است.دوست داشته باشید و زندگی کنید.زمان همیشه از ان شما نیست.
------------

باران عشق همیشه می بارد اما در نوروز قطره های باران طلایی رنگند.از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی.
------------

اگر در نوروز کسی برات اس ام اس خالی فرستاد ناراحت نشو بدون انقدر دوستت داره نمی دونه چی بگه.
------------

شیشه می شکند و زندگی می گذرد.نوروز می اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت.
------------

زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند.نوروز جشن نکوداشت نگاه تو ست پس نوروز بر تو فرخنده باد.
------------

با تو از خاطره ها سرشارم.جشن نوروز تو را کم دارم.سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم.
------------

از نوروز می اموزیم که هیچ وقت کسی را نا امید نکنیم شاید امید تنها دارایی اش باشد.نوروزتان مبارک باد
------------

مهربان من درشکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان وشادی ،اندیشه ای پویا و ازادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی ارزومندم.
------------

جشن است که نوروز به پا خاسته است.شادی و سعادت جهان ان تو باد.از هر دو جهان فقط تو را می خواهم.
------------

نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی.
------------

نوروز ایین رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند.
------------

در این نوروز باستانی خیال امدنت را به اغوش خسته می کشم .(دنیای شگفت)
------------

نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگر چه کوتاهترین شبش یلدا باشد
------------

آلبرت انیشتین، زکریای رازی، اسحاق نیوتن، پروفسور حسابی، من و سایر دانشمندان، سال خوشی را برای شما آرزومندیم
------------

هان انجمن شد بر تخت اوی / از آن بر شده فره بخت اوی به جمشید بر گوهر افشاندند / مر آن روز را روز نو خواندند سر سال نو هرمز فرودین / بر آسوده از رنج تن، دل ز کین به نوروز نو شاه گیتی فروز / بر آن تخت بنشست فیروزروز بزرگان به شادی بیاراستند / می و رود و رامشگران خواستند
------------

بهار یک نقطه دارد نقطه آغاز
بهار زندگیتان بی انتها باد
سال نو مبارک
------------

دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم .
نوروز مبارک
------------

دستان پرنوازش بهار ، طبیعت خفته را از خواب بیدار می سازد، و زمین و درخت رازهای رنگارنگ و عطرآگین خویش را نثار نگاه ما می کنند. در سال جدید خورشیدی، سبزی ، شادی ، کامیابی، بهره وری، اثربخشی فعالیتها و بهروزیتان را از درگاه ایزد منان آرزومندم.
------------

دوست ندارم مثله همه از خدا بخوام که توی زندگی هیچ غمی نباشه، چرا که شادیها در کنار غمهاست که معنا پیدا میکنه و زیبا میشه. تنها از خدا میخوام قدرتِ درکِ حضورش رو توی لحظه های زندگی به همه ی مخلوقاتش عطا کنه، که اون وقته که هیچ مشکلی توان شکستن ما رو نداره. سال نو با دیدِ نو به زندگی و فرصتی دوباره برای بهتر زیستن بر شما و خانواده تان خجسته باد.
------------

بوی باران ; بوی سبزه ; بوی خاک
شاخه های شسته ; باران خورده ; پاک
آسمان آبی و ابر سفید , برگهای سبز بید
عطر نرگس , رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد
------------

خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
------------

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد
------------

بنگر به رستاخیز طبیعت که چه زیباست .
و هر سال رستاخیزی دیگر را تجربه می کنیم
و چه زیباتر رستاخیز انسان در این عصر آهن وتباهی
------------

ای کاش هر روزمان نو روز باشد تا نو شویم خودمان ، اندیشه هایمان و عشقمان به همه زیبایی ها. سال نو مبارک
------------

سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد
وقلب من نیایش می کند:
خدایا! مرا متبرک کن
تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم
------------

براستی رسیدن این عید سعید باستانی همراه با روئیدن جوانه ها و درختان و نو شدن جسم ها و جانهای عاشقان را تبریک و تهنیت گوییم . دلهامان را نزدیک ، دستهامان را به همدیگر بدهیم و در سال جدید با یاری هم منظری زیبا و زندگی خاطره انگیز خلق کنیم .
------------

برآمد باد صبح و بوی نوروز / به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال وهمه سال / مبارک بادت این روز وهمه روز
------------

ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها
ای تدبیر کننده روز و شب
ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر
حال مارا به بهترین حال دگرگون کن
سال نو مبارک
------------

با آرزوی ۱۲ ماه شناخت صحیح ۵۲ هفته معرفت آسمانی ۳۶۵ روز صداقت ۸۷۶۰ ساعت مهربانی ۵۲۵۰۰ دقیقه توکل به خدا ۳۱۰۵۰۰۰ ثانیه غرق در لذت بخش ترین عشق هستی......
سال نو مبارک
------------

مثل لحظه ای که باغ, در ترنم ترانه شکوفا میشود, غرق در شکوفه میشود
روزگارتان بهـار
لحظه هایتان پر از شکوفـه باد.
سال نـو مبارک
------------

باز کن پنجره را
که بهاران آمد
که شکفته گل سرخ
به گلستان آمد
سال نو مبارک
------------

امیدواریم عید با بوسه هایش ، بهار با گلهایش و سال نو
با امیدهایش برتو ای عزیز ترین مبارک باشد.
------------

و بر آمد بهاری دیگر
مست و زیبا و فریبا ، چون دوست
سبدی پیدا کن ،
پر کن از سوسن و سنبل که نکوست
همره باد بهاری بفرست :
پیک نوروزی و شادی بر دوست !
------------

تبریک و تهنیت
نوروز و سال نو
همواره مستجاب
بادا دعای تو
------------

لحظه ای که سال تحویل میشه ... تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند میزنی ... کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه تا لبخند همیشه مهمون لبای سرخت بمونه... سال نو مبارک گلم
------------

آسمان را می خواهم برای عبور . جاده باریک است ! ماه را می خواهم برای نور را تاریک است ! تو را می خواهم برای نظافت عید نوروز نزدیک است !
------------

بهار،نـیم بهار،ربـع بـهار، بهار را قسمت کردند؛بازارشان سکه شد! دوست عزیز سبز ترین و همیشگی ترین بهار ها را برایت آرزو مندم
------------

نزدیک عیده، توی خونه تکونیه دلت، مارو بیرون نکنی!!!
------------

می‌دونم اگه بگم سال نو مبارک حالت از شنیدن این جمله کلیشه ای بهم می خوره. پس سال نو مبارک!
------------

باتبریک سال نو
عاقبت زمستان رفت و رو سیاهیش برای ما موند
.
..
...
حاجی فیرو
------------

ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که دادی مرواد از یادت
سال نو و نوروز باستانی مبارک
------------

سایه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
این است هفت سین آریایی
نوروز مبارک
------------

یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد
------------

به علت نبودن چرت و پرت از هم اکنون سال نو را به شما تبریک عرض مینماییم..
.
.
.
.
.
.
از طرف انجمن بیکاران اس ام اس باز ایران
------------

خواستم برات سبزه عید بفرستم...
گفتم شاید طاقت نیاری و تا عید بخوریش...

 

هرگز نگو هرگز

به نام زندگی هرگز نگو هرگز

تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم.

تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم.

برای خاطر عطر نان گرم

و برفی که آب میشود

و برای نخستین گلها

تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم.

تو را به جای همه کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم.

بی تو جز گستره یی بیکرانه نمیبینم

میان گذشته و امروز.

از جدار آیینه ی خویش گذشتن نتوانستم

میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم

راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش میبرند.

تو را دوست میدارم برای خاطر فرزانهگی ات که از آن من نیست

به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم

برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم

میاندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی

تو خورشید رخشانی که بر من میتابی هنگامی که به خویش مغرورم

سپیده که سر بزند

در این بیشه زار خزان زده شاید گلی بروید

شبیه آنچه در بهار بوئیدیم.

پس به نام زندگی

هرگز نگو هرگز

صدا

صدا كن مرا.


صداي تو خوب است.



صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است



كه در انتهاي صميميت حزن مي‌رويد.



در ابعاد اين عصر خاموش



من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم.



بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است.



و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش‌بيني نمي‌كرد.



و خاصيت عشق اين است.




كسي نيست،


بيا زندگي را بدزديم، آن وقت



ميان دو ديدار قسمت كنيم.



بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم.



بيا زودتر چيزها را ببينيم.



ببين، عقربك‌هاي فواره در صفحه ساعت حوض



زمان را به گردي بدل مي‌كنند.



بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي‌ام.



بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را.




مرا گرم كن



(و يك‌بار هم در بيابان كاشان هوا ابر شد



و باران تندي گرفت



و سردم شد، آن وقت در پشت يك سنگ،



اجاق شقايق مرا گرم كرد.)




در اين كوچه‌هايي كه تاريك هستند



من از حاصل ضرب ترديد و كبريت مي‌ترسم.



من از سطح سيماني قرن مي‌ترسم.



بيا تا نترسم من از شهرهايي كه خاك سياشان چراگاه جرثقيل است.



مرا باز كن مثل يك در به روي هبوط گلابي در اين عصر معراج پولاد.



مرا خواب كن زير يك شاخه دور از شب اصطكاك فلزات.



اگر كاشف معدن صبح آمد، صدا كن مرا.


و من، در طلوع گل ياسي از پشت انگشت‌هاي تو، بيدار خواهم شد.



و آن وقت



حكايت كن از بمب‌هايي كه من خواب بودم، و افتاد.



حكايت كن از گونه‌هايي كه من خواب بودم، و تر شد.



بگو چند مرغابي از روي دريا پريدند.



در آن گيروداري كه چرخ زره‌پوش از روي روياي كودك گذر داشت



قناري نخ زرد آواز خود را به پاي چه احساس آسايشي بست.



بگو در بنادر چه اجناس معصومي از راه وارد شد.



چه علمي به موسيقي مثبت بوي باروت پي برد.



چه ادراكي از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراويد.




و آن وقت من، مثل ايماني از تابش "استوا" گرم،



تو را در سرآغاز يك باغ خواهم نشانيد.

برای زود بودن ، دیر است....

اگر نبودم به جایم بنویس... نفس بکش ... عاشق باش...

اگر نیامدم به جایم بمان... بخوان ... ناگفته ها را تو بدان!!!

از حسرت نگفتن این رازها دلم می لرزد...


پرده برداشتن از رازی که آزارم میدهد به جنونم می کشاند...


" کاش از من ، ترانه ای ، شعری ،


باقی بماند تا همچنان که تو آنها را


می خوانی در آنها بمانی : جاودانه و همیشه !!! "

امشب آسمان از ستاره لبریز است و من از ترانه...

صدایت را می شنوم که در گوش دلم زمزمه می کنی :

  دستت را به من بده ... رازت را به من بگو !!! "

پیش از آنکه دیر شود ، پیش از آنکه

زمان ، زمانه ی با هم بودنمان را در خود ببلعد...

تا اکنون هایمان زود است حرفی بزن!!!

و من زمزمه می کنم ، زیر لب ... آرام و آهسته :

برای زود بودن ، مدتهاست که دیر شده است...

حالا به قول گذشته های تو :

روزی اگر نبودم ، تنها آرزوی ساده ام این است :

زیر لب بگویی :

یادش بخیر

گریه نکن

یه اتاقی باشه گرمه گرم.......روشنه روشن.......


تو باشی منم باشم.......


کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید.......


تو منو بغلم کنی که نترسم.....که سردم نشه......که نلرزم.......


اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار.......پاهاتم دراز کردی.......


منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم.......


با پاهات محکم منو گرفتی .......دو تا دستتم دورم حلقه کردی......


بهت می گم چشماتو می بندی؟!


میگی اره بعد چشماتو می بندی ........


بهت می گم برام قصه می گی ؟!تو گوشم؟!


می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن......


یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن......


می دونی؟!

می خوام رگ بزنم.....رگ خودمو.....مچ دست چپمو....یه حرکت سریع......


یه ضربه عمیق..بلدی که؟!


ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم ......تو چشماتوبستی ..نمیدونی.....


من تیغ رو از جیبم در میارم.....نمی بینی که سریع می برم...نمی بینی..


خون فواره می زنه...رو سنگای سفید...نمی بینی که دستم می سوزه ...


و لبم رو گاز می گیرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی...


تو داری قصه می گی...


من شلوارک پامه...دستمو می ذارم رو زانوم...خون میاد از دستم میریزه...


رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا....قشنگه مسیر حرکتش....


حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی....


تو بغلم کردی....می بینی که سرد شدم....محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم....


می بینی نا منظم نفس می کشم....تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت...


می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر میشم....


می بینی دیگه نفس نمی کشم....


چشماتو باز میکنی می بینی من مردم....


می دونی ؟ من می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن ....از تنهایی مردن....


از خون دیدن.....وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم.....


مردن خوب بود ارومه اروم.......


گریه نکن دیگه....من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم...


خوشگل شدیاااا.


بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی....


گریه نکن دیگه خب؟ دلم می شکنه....

 

دل روح نازکه.................... نشکونش خب؟؟

رفتن

تا حالا رفتن رو تجربه کردی؟ از نزدیک لمسش کردی؟ با تمام وجودت حسش کردی؟ خیلی بده؛ کسی که

دوستش داری، اینهمه، بخواد دور بشه. دوست داشتن همینجوری رو نمی گم ها؛که با یه نگاه دلت بره،با یه

اخم بشکنه و با یه دیر جواب دادن بخواد تموم بشه. این دوست داشتن که من می گم از یه جنس دیگه هست.


مثل شیشه،جنس روح. نمی دونم تا حالا این حس رو داشتی که نصفی از روحت گم شده باشه یا نه؛اما برات

می خوام بگم که وقتی نصفه دیگه روحت رو مثل یه معجزه پیدا می کنی،یه حس قشنگ و سبکی میاد

سراغت. یه آرامش عجیب. اون نصفه گم شدهء روحت - که حالا پیدا شده - می شه معجزه زندگیت و هر روز

که می گذره بیشتر به معجزه بودنش اعتقاد پیدا می کنی. با اینکه جسمش دوره،شاید نتونی خیلی وقت

ببینیش،بازم احساس می کنی کنارته. باهاش دردِ دل می کنی، چیزهایی رو بهش می گی - چه تو خیال و

چه از نزدیک - که هیچ کس نمی دونه. فقط تو می دونی و اونو و خدا ...

اما وقتی بخواد بره،بخواد بره برای شاید همیشه یا خیلی طولانی،اونوقته که انگار یه چیزی رو از تو قفسه سینه

ات می دزدن و می برن. یه خلاءِ غمناکِ سنگین،میاد جا خوش می کنه اون وسط. یه بی خوابی گنگ می زنه

به سرت و مثل دیوونه ها گریه می کنی. درست مثل دیوونه ها.

آخه نمی دونی این رفتن و دور شدن چقدر بده. نمی دونی. توی دنیای دور و برت خیلی ها رو داری،درسته؟

حتی یک نفر میاد و می شه گل سر سبد دوستات. می شه صاحب دلت. اما فکر اینکه نصفی از روحت،این

معجزه ات،وقتی می خواد بره و نمی دونی دوباره کِی می تونی ببینیش،اصلاًمی تونی ببینیش یا نه،می شه

مثل یه زالو و می چسبه بهت و تمام خنده هاتو می کشه بیرون.

دلم خیلی تنگ می شه، برای معجزه ای که هنوز هم مثل اول،فرشته نگهبانم می دونمش. پیامبر دورانم

هست. برای اون نیمهء روحی که خیلی سال دنبالش می گشتم و هیچ جایی پیداش نکردم. حالا که تازه

پیداش کردم، داره می ره و نمی دونم کِی بر می گرده. دلم خیلی براش تنگ می شه. نه از این دلتنگی های

معمولیِ روی زمین. نه. یه دلتنگی،از یه جنس دیگه ...

یکی را دوست میدارم

یکی را دوست میدارم

آری ، یکی را دوست میدارم ، آن را احساس کردم در قلبم …او همان ستاره درخشان آسمان شبهای دلتنگی و

تیره و تار من است…او همان خورشید درخشان آسمان روزهای زندگی من است…

یکی را دوست میدارم …آری ، او همان مهتاب روشن بخش شبهای من است …قلبم او را دوست میدارد و من

هم تسلیم احساست پاک قلبم میباشم…


یکی را دوست میدارم ، همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خوابم آمد و مرا با خود به دشت دوستی


ها برد…او همان فرشته ای است که با بالین سفیدش مرا به اوج آسمان آبی برد و مرا با دنیای دوستی و

محبت آشنا کرد…


یکی را دوست میدارم ، همان کسی که هر شب برایم قصه لیلی و مجنون در گوشم زمزمه میکرد و مرا به

خواب عاشقی می برد …

یکی را دوست میدارم ، همان کسی که مرا آرام کرد و معنی دوستی را به من آموخت اینک که من با او هستم

معنی واقعی دوست داشتن را فهمیدم …او مثل ابر بهار زود گذر نیست ، او برایم مانند یک آسمان است که

همیشه بالای سرم می باشد…آسمانی که زمانی ابری می شود چشمهای من هم از دلگیری او بارانی می

شود…آری ، تو برایم مانند همان آسمانی…

یکی را دوست میدارم ،او دیگر یکی نیست او برایم یک دنیا عشق است…پس بمان ای کسی که تو را دوست

میدارم ، می مانم تا زمانی که خون عشق در رگهای من جاری است .....ای خورشید آسمان روزهای من ، ای

مهتاب روشن بخش شبهای من ، ای ستاره درخشان آسمان تیره و تار من ، ای آسمان زندگی من و در پایان

ای همدم زندگی من ،با من باش چون که تو را دوست میدارم ، آری ، تو را دوست میدارم…

غصه

تو غصه دار من غصه دار ... پس واسه چی بیاد بهار

تو بی چراغ من بی چراغ ... کی بگیره از ما سراغ


تو هم غریب منم غریب ... عشقا چی بود ، یعنی فریب


تو حادثه من حادثه ... پس کی به ابرا برسه


تو بارونی من بارونی ... پس کجا رفت مهربونی


من بی پناه تو بی پناه ... کافیه امشب نور ماه


من بی فروغ تو بی فروغ ... بازم به هم بگیم دروغ ؟


من بی جواب تو بی جواب ... معنیش چیه این جز سراب


منم گله تو هم گله ... آخر کی داره حوصله


من انتظار تو انتظار ... من باریدم تو هم ببار


من چشم خیس تو چشم خیس ... برام یه چیزی بنویس


منم زلال تو هم زلال ... چی کم داریم ما ، دو تا بال


من اولی تو اولی ... چقدر قشنگ و مخملی


من در به در تو در به در ... می یای با هم بریم سفر


من اعتماد تو اعتماد ... عشق و چرا دادیم به باد


من دیوونه تو دیوونه ... پس کی می گه نمی مونه


من نا امید تو ناامید ... از من و تو نبود بعید

دلم تنگ است Share

تو هم با من نمانی

برو ، بگذار بازگردم


دلم میخواست میشد با نگاهت قهر میکردم


برایت مینویسم


آسمان آبیست


دلم تنگست

وچندیست

دارم با خودم ، با عشق می جنگم

اگر میشد برایت مینوشتم

روزهایم را


و سهم چشم هایم را


سکوتم را


صدایم را


اگر میشد برای دیدنت دل دل نمی کردم


اگر میشد


که افسار دلم را ول نمی کردم


دلم را مینشانم جای یک دلتنگیه ساده


کنار اتفاقی که شبی ناخوانده افتاده


همیشه بت پرستم


بت پرستی سخت وابسته

خدایش را رها کرده

بچشمان تو دل بسته


توهم حرفی بزن


چیزی بگو

هرچند تکراری

بگو آیا هنوزم مثل سابق دوستم داری؟


خودم میدانم از چشمانت افتادم


ولی اینبار بیا و خرده هایم را

ز زیر دست و پا وردار


بیا و منتی بگذار


برای من که دلتنگم

و نام من شقایق شد

شقایق گفت : با خنده نه بیمارم، نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت :

شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری

به جان دلبرش افتاده بود- اما طبیبان گفته بودندش

اگر یک شاخه گل آرد

ازآن نوعی که من بودم

بگیرند ریشه اش را و

بسوزانند

شود مرهم

برای دلبرش آندم

شفا یابد

چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده

و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه

به روی من

بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و

به ره افتاد

و او می رفت و من در دست او بودم

و او هرلحظه سر را

رو به بالاها

تشکر از خدا می کرد

پس از چندی

هوا چون کوره آتش زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت

به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست

به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

برای دلبرم هرگز

دوایی نیست

واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!

نمی فهمید حالش را چنان می رفت و

من در دست او بودم

وحالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟

نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت

که ناگه

روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد

دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد

آنگه

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

نشست و سینه را با سنگ خارایی

زهم بشکافت

زهم بشکافت

اما ! آه

صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را

به من می داد و بر لب های او فریاد

بمان ای گل

که تو تاج سرم هستی

دوای دلبرم هستی

بمان ای گل

ومن ماندم

نشان عشق و شیدایی

و با این رنگ و زیبایی

و نام من شقایق شد

گل همیشه عاشق شد

چشمای منتظر




خواب و از چشام بگیر مثل همیشه

بگو عمر عاشقی تموم نمی شه

منو با خودت ببر هرجا دلت خواست

دیگه چیزی نمی خوام، این آخریشه

تو شریک دردمی تو این زمونه

تو زمونه ای که عشق رنگ خزونه

پرم از حس غریبی که می دونم

مثل بغضه شایدم بدتر از اونه

توی خلوتم تو بهترین صدایی

برای نفس کشیدنم هوایی

تو رو میشناسه دلم، غریبه نیستی

ساده تر بگم، یه آشنایی

تو یه تعریف زلالی مثل دریا

فرصتی برای کشف یه معما

تو رو میخونم و باور می کنم من

صادقانه با منی همیشه هرجا

تو همون راز نگفته ای تو سینه

منم اون که با تو دیوونه ترینه

همه جا هرجا که هستی هرجا باشی

چشمای منتظرم تو رو می بینه ...............

:(

DoN't AcT LiiKe U LiiKe Me
UnLesS U DoO
CuZ I MiiGht DoO SometHiinG
StuPiid AnD
FaLL In LoVe WiitH U !!!

Love is Blind

I see you all the time

Never see you smile

I try to picture what's going on in your mind

He leaves you every night by yourself

He took your love and put it on the shelf

He doesn't really care... how you feel...

You should be moving on girl what's the deal?

I wanna see you out that door... cause girl you know you're worth much more



So baby tell me why you stick around

Always lonely and you only wear a frown

He don't treat you good and you know

The only thing left is for you to go

You shouldn't live a lie with someone

When deep inside you know he ain't the one

I don't know what to say no more

I wanna see you out that door



Yah azizi (yo precious) is mahini (listen to me)

I really don't wanna see u cry

Mujko samjho dil peh mat lo (understand me don't take it to heart)

Don't wanna see another tear in your eye

Baby break away

Let him go

I don't know he's done to you

But I know that it's time to move on

Girl your love is blind



Girl I understand

That you're scared

And you feel that you might never love again

But baby that ain't true

No no no

I know that there some there for you

Someone that will see

That you are worth

An undiscovered treasure on this earth

Girl you know you're worth so much more

I wanna see you out that door

جملات پربار

   " محبت همه چیز را شکست می دهد و خود

شکست نمیخورد  "  .   تولستوی

 

   " ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ،

درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم "  .  شوپنهاور

 

   " آنكه مي تواند ، انجام مي دهد،آنكه نمي تواند

انتقاد مي كند "  . جرج برنارد شاو

 

   " لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛

غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند "  . علی شریعتی

 

 

   " تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و

ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت "  .  لویی پاستور

 

   " باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان

ما را پیدا می کنند   "  . فردریش نیچه

  اگر در اولين قدم، موفقيت نصيب ما مي شد،

سعي و عمل ديگر معني نداشت. موريس مترلينگ

 

   بهترین چیزها زمانی رخ می دهد که انتظارش را

نداری. گابریل گارسیا مارکز

 

   " لازم نيست گوش كنيد، فقط منتظر شويد . حتي

لازم نيست منتظر شويد ، فقط بياموزيد آرام و

ساكن و تنها باشيد. جهان آزادانه خود را به شما

پيشكش خواهد كرد تا نقاب از چهره‌اش برداريد

انتخاب ديگري ندارد؛ مسرور به پاي شما در خواهد غلطيد " . فرانتس كافكا

 

   " گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده ژ

است ، در لحظه ای که خود نمی دانید ، کشف

خواهد شد "  . جبران خلیل جبران


 

   اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش

همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی . ارد بزرگ

 

   " كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را

مطابق ميل خويش عوض مي كند "  . گوته

 

   " پيروزی آن نيست که هرگز زمين نخوری، آنست

که بعد از هر زمين خوردنی برخيزی"  . مهاتما گاندی

 

   " کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم

نیازی به عبادت بنده ندارد  "  .  فردوسی خردمند

 

   " تکامل و حرکت، مبنا و پیش فرض کل وجود است " . انگلس

 

   " بيشترين تأثير افراد خوب زمانى احساس مى

شود كه از ميان ما رفته باشند "  .  امرسون

 

   " از ديروز بياموز. براي امروز زندگي کنو اميد به

فردا داشته باش"  . آلبرت انيشتن

 

   " براي اداره كردن خويش ، از سرت استفاده كن .

براي اداره كردن ديگران ، از قلبت "  . دالايي لاما

 

   " انسان بايد از هر حيث چه ظاهر و چه باطن , زيبا

و آراسته باشد "  . چخوف

 

   " لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم ، تمام

هستی کامل و منور شد "  .. بودا

 

   " تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می

دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز

نشوند نمی سوزانند "  . گراهام بل

شرط بندي


يك روز خانم مسني با يك كيف پر از پول به يكي از شعب بزرگترين بانك كانادا مراجعه نمود و حسابي با موجودي 1 ميليون دلار افتتاح كرد .... سپس به رئيس شعبه گفت به دلايلي مايل است شخصاً مدير عامل آن بانك را ملاقات كند . و طبيعتاً به خاطر مبلغ هنگفتي كه سپرده گذاري كرده بود ، تقاضاي او مورد پذيرش قرار گرفت ... قرار ملاقاتي با مدير عامل بانك براي آن خانم ترتيب داده شد .

پيرزن در روز تعيين شده به ساختمان مركزي بانك رفت و به دفتر مدير عامل راهنمائي شد . مدير عامل به گرمي به او خوشامد گفت و ديري نگذشت كه آن دو سرگرم گپ زدن پيرامون موضوعات متنوعي شدند .. تا آنكه صحبت به حساب بانكي پيرزن رسيد و مدير عامل با كنجكاوي پرسيد راستي اين پول زياد داستانش چيست آيا به تازگي به شما ارث رسيده است . زن در پاسخ گفت خير ، اين پول را با پرداختن به سرگرمي مورد علاقه ام كه همانا شرط بندي است ، پس انداز كرده ام . پيرزن ادامه داد و از آنجائي كه اين كار براي من به عادت بدل شده است ، مايلم از اين فرصت استفاده كنم و شرط ببندم كه شما شكم داريد !

مرد مدير عامل كه اندامي لاغر و نحيف داشت با شنيدن آن پيشنهاد بي اختيار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسيد مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستيد ، من فردا ساعت 10 صبح با وكيلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندي مان را رسمي كنيم و سپس ببينيم چه كسي برنده است . مرد مدير عامل پذيرفت و از منشي خود خواست تا براي فردا ساعت 10 صبح برنامه اي برايش نگذارد .

روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردي كه ظاهراً وكيلش بود در محل دفتر مدير عامل حضور يافت .

پيرزن بسيار محترمانه از مرد مدير عامل خواست كرد كه در صورت امكان پيراهن و زير پيراهن خود را از تن به در آورد .

مرد مدير عامل كه مشتاق بود ببيند سرانجام آن جريان به كجا ختم مي شود ، با لبخندي كه بر لب داشت به درخواست پيرزن عمل كرد .

وكيل پيرزن با ديدن آن صحنه عصباني و آشفته حال شد . مرد مدير عامل كه پريشاني او را ديد ، با تعجب از پير زن علت را جويا شد .

پيرزن پاسخ داد من با اين مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم كه كاري خواهم كرد تا مدير عامل بزرگترين بانك كانادا با فرمان من  پيراهن و زير پيراهن خود را از تنش بيرون بیاره !

 عشق دليل مي خواد !؟


Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟

I can't tell the reason... but I really like you
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟

How can you say you love me?
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي



Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنيه،

because you are caring,
هميشه بهم اهميت ميدي،

because you are loving,
دوست داشتني هستي،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستي،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون



Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم




If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دليل ميخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم


True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه

فواید بوســــــــــه!!!



اگر چشم مدخل روح باشد، آنوقت میتوان گفت که لب هم راهرو ذهن اسـت. مــا

افکار خود را با یک لبخند انتقال می دهیم، عشق را در کلمـات می گنجانیم و علایق

خود را با بوسه ابراز می نماییم. در یک بوسه مطالب عمیقی وجود دارد که بیان آن

ها فرای لغات و کلمات است.


نـویسنده کتاب "عشق و رابـطه جنسی"، دکتــر جان فری مـعتقد است: "بوسیدن

هنر است و نشان دهنده یک نوع بیان فردی و کاملاً شخصی از عشق و محبت می باشد."


بوسه زمانی ایجاد می شود که زوجین برای اولین بار به هم نزدیک می شوند، پس

کاملاً طبیعی است که دو طرف کمی مضطرب شده و عصبی شوند.


از یک منبع با نویسنده بی نام"کتاب بوسه ها" اینطور برداشت می شود که: "بوسه

یک عمل کاملاً دو طرفه بوده؛ تا ندهید نمی توانید بگیرید و بالعکس."



در یک کتاب دیگر هم اینطور نوشته شده که زمانیکه احساس میکنید تمایل دارید تا

همسرتان را ببوسید این کار را انجام دهید، لازم نیست حتماً صبر کنید تا او را بهتر

بشناسید، او را ببوسید و به مرور زمان می توانید او را بهتر بشناسید. یکی از

مواردی که زیبایی بوسه را چند برابر می کند این است که در همه ی زبان ها و

مذاهب قابل درک می باشد.



پروفسور وان بیرنت رئیس بخش مردم شناسی دانشگاه تکزاز اظهار می دارد که:

"اولین بوسه عاشقانه برمی گردد به 1500 سال قبل از میلاد مسیح در هند. پیش

از این زمان هیچ مدرک دیگری دال بر وجود بوسه های عاشقانه وجود نداشت. کلیه

این نتایج از روی لوح های گلی، نقاشی روی دیواره های غارها و یا نوشته های

روی پوست حیوانات بدست آمده است.



بیرنت معتقد است که تماس نزدیک و فشار بینی ها به یکدیگر از همان 1500 سال

قبل از میلاد مسیح مرسوم بوده است.



اما بوسه ای که امروزه به این شکل رواج پیدا کرده، برای اولین بار در میان رومی ها

شهرت پیدا کرد. رومی ها در هنگام سلام کردن یکدیگر را می بوسیدند، انگشتر و

حلقه ای که بر دست رهبران قومشان بوده را می بوسیدند و مجسمه های خدایان

خود را نیز می بوسیدند و با این کار مطیع بودن و حس احترام خود را به طرف مقابل انتقال می دادند.



رومی ها به سرعت متوجه شدند که بوسه در شرایط مختلف می تواند معانی

متفاوتی را در بر داشته باشد، به همین دلیل برای انواع بوسه ها، نام های

مختلفی انتخاب کردند. به عنوان مثال اسکیولیم: بوسه از روی دوستی، باسیولیم:

بوسه از روی احساس عشق و محبت، و سویولیم: بوسه عمیق که این روزها به French Kiss مشهور شده است.



از آن به بعد بود که ادیان مختلف شروع به تحریم بوسه نموده و آنرا به عنوان یک

گناه نابخشودنی اعلام کردند، اما به هر حال قدرت بوسه بیشتر بود و همچنان به

قوت خود باقی مانده است.



اگر بخواهیم این پدیده را از نظر علمی ریشه یابی کنیم، می توانیم بگوییم که

بوسیدن به طور طبیعی باعث می شود تا ذهن آکسی توسین بیشتری ترشح کند،

این هورمون سبب می شود در هنگام بوسیدن احساس خوبی به ما دست بدهد و

دانشمندان معتقدند که ماهیت وجودی انسان به گونه ای است که در صورت تجربه

یک بوسه منتظر بوسه ی بعدی خواهد بود. زمانیکه در وضعیت بوسیدن قرار می

گیرد، غدد موجود در داخل دهان و جداره لب ها ماده شیمیایی را ترشح می کنند

که همین ماده سبب ایجاد تمایل فرد به ادامه بوسیدن می شود.


در تحقیقی که در سال 1997 در دانشگاه پرینستون انجام شد، محققان به این

نتیجه دست پیدا کردند که مغز انسان دارای سلول های عصبی است که فرد را قادر

می سازد تا در تاریکی لب های معشوقه اش را پیدا کند. تعجبی وجود ندارد که چرا

بسیاری از زوج ها از بوسیدن یکدیگر در مکان های تاریک و کم نور لذب بیشتری می برند.



پزشکان و روانپزشکان آلمانی در پی پژوهش های گسترده خود در این باره به این

نتیجه رسیده اند که افرادی که هر روز صبح قبل از ترک کردن خانه، همسر خود را

میبوسند کمتر دچار بیماری می شوند.



همچنین افرادی که پس از بوسیدن خانه را ترک می کنند، کمتر احتمال وقوع

تصادف دارند، 20 تا 30 درصد درآمد بیشتری نسبت به سایرین دارند و به طور

متوسط 5 سال بیش از هم سن و سال های خود عمر می کنند. دکتر آرتور سازبو

یکی از افرادی که در در این تحقیقات نقش فعالی داشته معتقد است یکی از دلایل

اصلی موفقیت تعداد بسیار زیادی از افراد این است که روز خود را با یک نگرش مثبت

و دلچسب شروع میکنند و چه چیز می تواند مانند یک بوسه در انسان یک نگرش

مثبت ایجاد کند.



بنابراین اگر شما می خواهید خوشحال، سلامت، و موفق، بوده و عمر طولانی داشته باشید، باید کسی را که دوستش می دارید هر روز صبح، پیش از اینکه خانه را به قصد محل کار خود ترک کنید، ببوسید.


*My father came out, and I will take out your father!

پدرم در آمد و پدر تورا هم در میارم))

*May they take away your 'dead washer'! (مرده شورتو ببرن!)

*Ghosts of your stomach! (ارواح شکمت!)

*Don't put a hat on my head! (سرم کلاه نگذار!)

*Why are you selling me wet wood?? (چراهیزم تر بمن می فروشی?)

*Light up my homework! (تکلیفم رو روشن کن!)

*His donkey passed the bridge. (خرش از پل گذشت)

*Cut tail! (دم بریده)

*What kind of dirt shall I put on my head? (چه خاکی بر سرم بکنم?)

*His head is playing with his tail! (سرش با دمش (..) بازی می کنه!)

*Pull your carpet out of the water! (گلیمتو از آب بکش!)

*Happiness has hit you under your stomach! (خوشی زده زیر دلش!)

*Punch you so hard that electricity will come out of your eyes!

(چنان بزنم که برق از چشمت بپره!)

*Snake Venom! (زهر مار !)

*Disease! (مرض!)

*Pain without a cure! (درد بی درمون!)

*He thinks he has fallen out of an elephant's nose?!

(فکر می کنه از دماغ فیل افتاده?!)

*Dog's mustache (سگ سبیل)

*I'll take out your eyes! (چشتو در میارم!)

*Your step on my eye! (قدمت روی چشمم!)

*May I be sacrificed for you! (قربونت برم!)

*You have seen camel; you haven't seen. (شتر دیدی ندیدی.)

*Don't drop worms! (کرم نریز!)

*He does long tongue!! (زبون درازی می کنه!!)

گجه لر


گجه لر فیکرون نن یاتا بیلمیرم (شبا از فکرت خوابم نمیبره)
بو فیکری باشیم نان آتا بیلمیرم (نمیتونم این فکر رو از سرم بیرون کنم)

گجه لر عیشقون نن یاتا بیلمیرم (شبا از عشقت خوابم نمیبره)
بو عیشقی باشیم نان آتا بیلمیرم (نمیتونم این عشق رو از سر بیرون کنم)

نی نیم کی سنه چاتا بیلمیرم ( چی کار کنم که بهت نمیرسم)
نی نیم کی سنه چاتا بیلمیرم
آیریلیق آیریلیق آمان آیریلیق ( جدائی ای جدائی امان از تو ای جدائی)
هر بیر بی درد دن اولار یامان آیریلیق ( از هر دردی بدتره درد جدائی)

اوزون دور هیجرون نن گارا گجه لر (این شبهای سیاه از هجر تو خیلی طولانی هستند)
بیلمیرم من گدیم هارا گجه لر ( تو این شبها نمیدونم کجا برم)

ووروپدور گلبیمه یارا گجه لر ( این شبها قلب منو زخمی کرده)
ووروپدور گلبیمه یارا گجه لر
آیریلیق آیریلیق آمان آیریلیق (جدائی ای جدائی امان از تو ای جدائی)
هر بیر بی دردن اولار یامان آیریلیق ( از هر دردی بدتره درد جدائی)

بوســـــــــــــــــــــه

بوســـــــــــــــــــــه بوسه یعنی وصل شیرین دو لب بوسه یعنی خلسه در اعماق شب بوسه یعنی لذت از دلـــــــدادگی بوسه یعنی لذت از دیوانـــــگی بوسه آغـــازی برای مـــا شدن لحظه ای با دلبری تــنـــــها شدن بوسه آتش میزندبرجسم و جان بوسه یعنی عشق من،با من بمان طعم شیرین عسل از بوسه است پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است

با تو قلب من خوشبخت ترین قلب دنیاست ، با تو این دنیا برایم همان بهشت است


:(


نالد بحال زار من امشب سه تار من              
این مایه تسلی شبهای تار من

ای دل زدوستان وفادار روزگار                      
جز ساز من نبود کسی سازگار من

در گوشه غمی که فراموش عالمی است    
من غمگسار سازم و او غمگسار من

اشک است جویبار من و ناله سه تار              
شب تا سحر ترانه این جویبار من

چون نشترم بدید خلد نوشخند ماه                
یادش بخیر خنجر مژگان یار من

رفت و به اختران سرکشم سپرد جای            
ماهی که آسمان به ربود از کنار من

آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود                      
ای مایه قرار دل بی قرار من      

در حسرت تو میرم و دانم تو بیوفا                  
روزی وفا کنی که نیاید بکار .

دوباره دلم گرفته است ، خیلی دلم گرفته است

دوباره آسمان این دل ابری شده …

 

دوباره این چشمهای خسته بارانی شده ….

 

دوباره دلم گرفته است و شعر دلتنگی را برای این دل میخوانم….

 

میخوانم و اشک میریزم ، آنقدر اشک میریزم تا این اشکها تبدیل به گریه شوند…

 

در گوشه ای ، تنهای تنها و خسته از این دنیا ….

 

دوباره این دل بهانه میگیرد و درد دلتنگی را در دلم بیشتر میکند…..

 

خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که آسمان ابری می شود…

 

خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر است و با نگاه

 

معصومانه خود به پرنده هایی که در آسمان آزادانه پرواز میکنند چشم دوخته است…

 

دلم گرفته است مثل لحظه تلخ غروب ، مثل لحظه سوختن پروانه ، مثل لحظه شکستن

 

یک قلب تنها …

 

دوباره خورشید می رود و یک آسمان بی ستاره می آید و دوباره این دل بهانه میگیرد…

 

به کنار پنجره میروم ، نگاه به آسمان بی ستاره ….

 

آسمانی دلگیرتر از این دل خسته ….

 

یک شب سرد و بی روح ، سردتر از این وجود یخ زده…..

 

خیلی دلم گرفته است ، احساس تنهایی در وجودم بیشتر از همیشه است….

 

تنهایی مرا می سوزاند ، دلم هوای تو را کرده است….

 

دوباره این دل مثل چشمانم در حسرت طلوعی دیگر است….

 

آسمان چشمانم پر از ابرهای سیاه سرگردان است ، قناری پر بسته در گوشه ای از

 

قفس این دل نشسته و بی آواز است….

 

هوا ، هوای ابریست ، هوای دلگیریست….

 

میخواهم گریه کنم ، میخواهم ببارم ….

 

دلم میخواهد از این غم تلخ و نفسگیر رها شوم ….

 

اما نمی توانم…..

 

دوباره دلم گرفته است ، خیلی دلم گرفته است…

 

اما کسی نیست تا با من درد دل کند ، کسی نیست سرم را بر روی شانه هایش بگذارم

 

و آرام شوم…. هیچکس نیست….!!!!

عزیزم دلم گرفته

وی شهری که تو نیستی، همه جارو غم گرفته

                                 

                                  هر کجا رفتی صدام کن عزیزم دلم گرفته

 

شدم اون غریبه ای که، تو نباشی نمی ارزه 

                                   

                                  دارم از نفس می افتم، مثل یک گیاهه هرزه ..

 

 

2eg8xms.jpg

خودكشی از این قشنگتر احساس كردی ؟!!


یه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..
تو باشی..منم باشم..
کف اتاق سنگ باشه..سنگ سفید..
تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..
تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتم دراز کردی..
منم اومدم نشستم جلوت..بهت تکیه دادم..
با پاهات محکم منو گرفتی..دو تا دستتم دورم حلقه کردی..
بهت می گم چشماتو می بندی؟
میگی اره بعد چشماتو می بندی ...

بهت می گم برام قصه می گی؟ تو گوشم؟
می گی اره..بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..
یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن..
می دونی؟
می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..یه حرکت سریع..
یه ضربه عمیق..بلدی که؟
ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم..تو چشماتو بستی..نمی بینی..


من تیغو از جیبم در میارم..نمی بینی که..سریع می برم..نمی فهمی..
خون فواره می زنه..رو سنگای سفید..نمی فهمی که..دستم می سوزه ..
لبمو گاز می گیرم که نگم اااخ..که چشماتو باز نکنی..که منو نبینی..که نفهمی..

تو هنوز داری قصه می گی..چه قشنگه..نه؟
من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون میاد از دستم..میریزه..
رو زانوم..از زانوم میریزه رو سنگا..قشنگه مسیر حرکتش..نه؟
حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی..
تو بغلم کردی..می بینی که سرد شدم..محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم..
می بینی نا منظم نفس می کشم..تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت..
می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر میشم..
می بینی دیگه نفس نمی کشم..
چشماتو باز میکنی می بینی من مردم..
می دونی؟
من می ترسیدم خودمو بکشم..
از سرد شدن ..از تنهایی مردن..
از خون دیدن..میترسیدم..
وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم..
مردن خوب بود..ارومه اروم...
گریه نکن دیگه..من که دیگه نیستم..
که وقتی اشکتو میبینم چشماتو بوس کنم..
بگم خوشگل شدیاااا..
که همون جوری وسط گریه هات بخندی..

گریه نکن دیگه خب؟ دلم می شکنه..

 

 

دل روح نازکه.. نشکونش..خب؟

 

روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق  کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر

اسم یک خط فاصله قرار دهند .سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی

هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند .بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هرکدام از دانش آموزان پس از اتمام ،برگه های خود را به معلم تحویل داده ، کلاس را ترک کردند

روز شنبه ، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت ، وسپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر

دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت  روز دوشنبه ، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد شادی خاصی کلاس را فرا گرفت

معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید " واقعا ؟ "

 "من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند! "

 "من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند . "

دیگر صحبتی ار آن برگه ها نشد .

معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس به بحث وصحبت پرداختند یا نه ، به هر حال برایش مهم نبود .

آن تکلیف هدف معلم را بر آورده کرده بود .دانش آموزان از خود و تک تک همکلاسی هایشان راضی بودند  با گذشت سالها بچه های کلاس از یکدیگر دورافتادند . چند سال بعد ، یکی از دانش آموزان درجنگ ویتنام کشته شد . و معلمش در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد

او تابحال ، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود . پسر کشته شده ، جوان خوش قیافه وبرازنده ای به نظر می رسید

کلیسا مملو از دوستان سرباز بود . دوستانش با عبور از کنار تابوت وی ، مراسم وداع را بجا آوردند .. معلم آخرین نفر در این مراسم تودیع بود .

به محض اینکه معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول حمل تابوت بود ، به سوی او آمد و پرسید : " آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید؟ "

معلم با تکان دادن سر پاسخ داد : " چرا"

 سرباز ادامه داد : " مارک همیشه درصحبتهایش از شما یاد می کرد . "پس از مراسم تدفین ، اکثر همکلاسی هایش برای صرف ناهار گرد هم آمدند . پدر و مادر مارک نیز

که در آنجا بودند ، آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات با معلم مارک هستند .

پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبش بیرون می کشید ، به معلم گفت :"ما می خواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم برایتان آشنا باشد . "او با دقت دو برگه کاغذ

فرسوده دفتریادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها وبارها تا خورده و با نواری به هم بسته شده بودند را از کیفش در آورد .

خانم معلم با یک نگاه آنها را شناخت . آن کاغذها ، همانی بودند که تمام خوبی های مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود .

مادر مارک گفت : " از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم . همانطور که می بینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است . "

همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند .چارلی با کمرویی لبخند زد و گفت : " من هنوز لیست خودم را دارم . اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم . "

همسر چاک گفت : " چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم . "

مارلین گفت : " من هم برای خودم را دارم .توی دفتر خاطراتم گذاشته ام . "

سپس ویکی ، کیفش را از ساک بیرون کشید ولیست فرسوده اش را به بچه ها نشان داد و گفت :" این همیشه با منه . .. . . " . " من فکر نمی کنم که کسی لیستش را نگه

نداشته باشد . "

معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورده ، گریه اش گرفت . او برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند ، گریه می کرد .

سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این زندگی روزی به پایان خواهد رسید ، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی اتفاق خواهد

افتاد .

 بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند ، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد.

اگر شما آنقدر درگیر کارهایتان هستید که نمی توانید چند دقیقه ای از وقتتان را صرف فرستادن این پیغام برای دیگران کنید ، به نظرشما این اولین باری خواهد بود

که شما کوچکترین تلاشی برای ایجاد تغییر در روابط تان نکردید ؟

هر چه به افراد بیشتری این پیغام را بفرستید ، دسترسی شما به آنهایی که اهمیت بیشتری برایتان دارند ، بهتر و راحت تر خواهد بود .

بیاد داشته باشید چیزی را درو خواهید کرد که پیش از این کاشته اید.

 

 قلب من تقدیم چشمان تو شد 

 

              عشق یعنی تا ابد آبی شدن 

                                 عشق یعنی لحظه ای بارانی و  

              لحظه ای شفاف ومهتابی شدن

                                   عشق یعنی لذت یک آرزو

               عشق یعنی یک بلای ماندگار

                                   عشق یعنی هدیه ای از آسمان

                 عشق یعنی یک صفای سازگار   

                                   عشق یعنی با وجود زندگی

                   دور از آداب مردم زیستن

                                   عشق یعنی لحظه ای خندیدن و

                   سال اشک ندامت ریختن

                                    عشق یعنی زنگ تکرار نگاه

                   عشق یعنی لحظه ای زیبا شدن

                                    عشق یعنی قطره بودن سوختن

                   عشق یعنی یک راهی دریا شدن

 

 

          ip

If


If I could have just one wish,

اگر من میتونستم فقط یک ارزو داشته باشم


I would wish to wake up everyday

ارزو میکردم هر روز بیدارشم

to the sound of your breath on my neck

با صدای نفس تو روی گردنم

the warmth of your lips on my cheek,

داغی لبت روی گردنم

the touch of your fingers on my skin,

لمس کردن بدنم با انگشتات

and the feel of your heart beating with mine...

و احساس کردن ضربان قلبت با ماله من

Knowing that I could never find that feeling
with anyone other than you.

بدون که من این احساس رو هیچ وقت پیدا نکردم با کسی بجز تو.

Never Have I Fallen

Your lips speak soft sweetness

لبهات اروم و شیرین حرف میزنه
Your touch a cool caress

لمس کردن تو منو اروم میکنه

I am lost in your magic
من جادوی تورو گم کردم

My heart beats within your chest

قلب من میتپه در سینه ی تو

I think of you each morning

من به تو فکر میکنم هر روز صبح

And dream of you each night

و هر شب خواب تو میبینم

I think of your arms being around me

فکر میکنم که دستات رو دور من حلقه کردی

And cannot express my delight

نمیتونم خوشیم رو بیان کنم

Never have I fallen

من هیچ وقت نیفتادم
But I am quickly on my way

ولی خیلی سریع در راهم بودم

You hold a heart in your hands

تو یک قلب در دست خودت نگه داشتی

That has never before been given away

اون هیچ وقت قبلا" به کسی داده نشده

کسی رو دوس داری

وقتی کسی رو دوس داری حاضری جون فداش کنی* حاضری دنیا رو

بدی فقط یه بار نگاش کنی* به خاطرش داد بزنی به خاطرش

دروغ بگی* رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی* وقتی کسی

تو قلبته حاضری دنیا بد باشه* فقط اونی که عشقته عاشقی

رو بلد باشه* قید تموم دنیا رو به خاطر اون می زنی* خیلی

چیزا رو می شکونی تا دل اونو نشکنی* حاضری بگذری از

دوستای امروز و قدیم* اما صداشو بشنوی شب از میون دو تا

سیم* حاضری قلب تو باشه پیش چشای اون گرو* فقط خدا نکرده

اون یه وقت بهت بگه برو* حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش

رها کنی* حسابتو؛ حسابی از مردم شهر جدا کنی* حاضری حرف

قانونو ساده بذاری زیر پات* به حرف اون گوش کنی و به حرف

قلب باوفات* وقتی بشینه به دلت از همه دنیا می گذری* تولد

دوبارته اسمشو وقتی می بری* حاضری جونتو بدی یه خار توی

دساش نره* حتی یه ذره گرد و خاک تو معبد چشاش نره* حاضری

مسخره ت کنن تمام ادمای شهر* اما نبینی اون باهات کرده

واسه یه لحظه قهر* حاضری که به خاطر خواستن اون دیوونه شی*

رو دست مجنون بزنی با غصه ها همخونه شی* حاضری مردم همشون

تو رو با دست نشون بدن* دیوونه های دوره گرد واسه تو دست

تکون بدن* حاضری اعتبار تو به خاطرش خراب کنن* کار تو به

کسی بدن جات اونو انتخاب کنن* حاضری که بگذری از شهرت و

اسم و آبروت* مهم نباشه که کسی نخواد بشینه رو به روت*

وقتی کسی تو قلبته یه چیز قیمتی داره* دیگه به چشمت نمی

یاد اگر که ثروتی داره* حاضری بشنوی حتی اگه سرزنشه* به

خاطر اون کسی که خیلی برات باارزشه* حاضری هر روز سر اون

با ادما دعوا کنی* غرور تو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی*

حاضری که به خاطرش پاشی بری میدون جنگ* عاشق بشی اما

بازم بگیری دستت یه تفنگ* حاضری هر چی گل داریم دونه به

دونه بشمری* بسوزی از تب نگاش اسمشو وقتی می یاری* حاضری

هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی* پشت سرت هر چی می گ

چیزی نگی گوش بکنی* حاضری هر چی که داری بیان و از تو

بگیرن* پرنده های شهرتون دونه به دونه بمیرن* حاضری که

بگذری از مقررات و دین و درس* وقتی کسی رو دوس داری معنی

نمی ده دیگه ترس* وقتی کسی رو دوس داری صاحب کلی ثروتی*

نذار از دستت بره این گنج خیلی قیمتی....*

باران

 
باز باران بی ترانه
باز باران ,با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها ,می چکد بر فرش خانه
باز می اید صدای چک چک غم...باز ماتم
 
من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده
نمی دانم...نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟
 
نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند
که ان کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست؟؟؟
 
نمی فهمم..کجای اشک یک بابا
که سقفی از گل و اهن به زور چکمه های باران
به روی همسر و پروانه های مرده اش ارام باریده
کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟؟؟
 
نمی دانم..نمی دانم چرا مردم نمی دانند
که باران, عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست...نمی فهمم!!!!؟
 
یاد ارم, روز باران را
یاد ارم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران..از برای نان
مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر ارام جان می داد
فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود
نمی دانم
کجای این لجن زیباست؟؟؟؟
***** 
بشنو از من, کودک من
پیش چشمم, مرد فردا
که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالادست
و ان باران که عشق دارد ...فقط جاریست برای عاشقان مست
 و باران من و تو درد و غم دارد
 
خدا هم خوب می داند که
این عدل زمینی ,عدل کم دارد

ای خدا اخه چرا

مادر بزرگ مهربونم پاشو چرا خوابیدی چرا دیگه باهم حرف نمیزنی

چرااتنهامون گذاشتی اخه دیگه به امید کی بیام خونت  بابا بزرگ

بیتابی میکنه 





       

مادر بزرگم هم رفت خیلی دوستش داشتم و دارم

دیگه پدر بزرگ هم بدون مامان بزرگ نمیتونه همش بیقراری مادر بزرگ رو میکنه



                    http://yahaq2.persiangig.com/newsimage/tarhim.gif


دوستان عزیز من تا یک مدتی مطلب نمیزارم به علت مشکلات روحی

:(

آیا قیام تو، برای اشک ریختن ما بود؟ .. نشسته ام و در اندیشه ی آنم که سعادتی خواهد گریه بر حسین .. شب به گریه نشینم و آه و ناله و ضجه بر ظلمی که بر او رفت .. وا حسینا .. السلام السلام .. که نــــــــــــــاگـــــــــــه ........................ آه چه گریه کردم امشب .. چه ناله بر آوردم بر دردت اما ندانستم که قیامت بهر چه بود .. نمازم قضا و چشمانم خیس و رخساره پر زخم .. آیا مقصود قیامت اقامه بود نماز را یا تر شدن صورتم از ظلم واقع؟؟؟؟ ..

خداحافظ

سلام ای غروب غریبانه دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

 

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

 

خدا حافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

 

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

 

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دلهای خسته...

 

تو را می سپارم به مینای مهتاب

تو را می سپارم به دامان دریا

 

 

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را می سپارم به رویای فردا

 

 

به شب می سپارم تو را تا نسوزد

به دل می سپارم تو را تا نمیرد

 

اگر چشمه واژه از غم نخشکد

اگر روزگار این صدا نگیرد

 

خدا حافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

 

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

                                        خداحافظ ای نوبهار همیشه


                                          خداحافظ سارای گلم



ولی یادت باشه این رسمش نبود مگه به من نگفتی بیا ایران مگه نگفتی با هم میریم

بیرون چرا چرااااااا? ما رو تنها گذاشتی  پس چرا این داداش منو تنها گذاشتی اخه این

رسمش نبود :(( خیلی زود از پیش ما رفتی ولی ما همیشه به یادت هستیم


جاده زندگی


سارا جونم دروغ میگن که تو مردی تو در کنار ما هستی و ما احساست میکنیم

طلبه جوان و دختر فراری



شب طلبه جوانی به نام محمد باقر در اتاق خود در حوزه علمیه مشغول مطالعه بود به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که ساکت باشد.

دختر گفت : شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر در گوشه ای از اتاق خوابید و محمد به مطالعه خود ادامه داد .

از آن طرف چون این دختر شاهزاده بود و بخاطر اختلاف با زنان دیگر از حرمسرا خارج شده بود لذا شاه دستور داده بود تا افرادش شهر را بگردند ولی هر چه گشتند پیدایش نکردند .

صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ....

محمد باقر  گفت : شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه ؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... لذا علت را پرسید طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می گذاشتم تا طعم  آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیه با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا ، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند 

شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند.  از مهمترین شاگران وی می توان به ملا صدار اشاره نمود .

نفس اماره یکی از عواملی است که انسان را به ارتکاب گناه وسوسه می کند . قران کریم می فرماید : نفس اماره به سوی بدیها امر می کند مگر در مواردی که پروردگار رحم کند ( سوره یوسف آیه 53) انسانهایی که در چنین مواردی به خدا پناه میبرند خداوند متعال آنها را از گزند نفس اماره حفط می کند و به جایگاه ارزشمندی می رساند

التماس دعا


65431yc7daenr9e.gif

تا که پرسیدم ز منطق عشق چیست

در جوابم این چنین گفت و گریست

لیلی و مجنون همه افسانه اند

عشق تفسیری ز زهرا و علی ست

  438834mx3mmrdv7h.jpg437715wiv6uyd45r.gif438834mx3mmrdv7h.jpg437715wiv6uyd45r.gif

پدر رو به روی دختر نشسته و از خواستگار امروز صحبت میکند. تا امروز هر بار چنین خلوتی پیش آمده، دختر روی برگردانده و اینگونه به پدر اعلام کرده که جوابش منفی است.

فضا، فضایی است که در آن اراده مرگ و حیات دختر به دست پدر و برادران است. تا پیش از این دختر سرنوشتی جز زنده به گور شدن نداشته است.

اما امروز بزرگترین مرد عرب، پاسخ به خواستگار دخترش را مشروط به رضایت او قرار داده است.

این شکوفایی ارزش زن در یک خانواده است. دختر برخلاف موارد قبل، این بار در برابر خواستگاری مردی که خوش سابقه ترین انسان در تقوا و کمال بوده، سکوت میکند. و پدر با صمیمیت و یگانگی که با پاره تن خود دارد، رضایت او را در میان سکوت بلندش در میابد. بیرون میاید تا به علی علیه السلام جواب مثبت فاطمه را برساند.

به نقل از کتاب البوم خانواده

توی   آسمون


               توی   آسمون    دنیا                           هر کسی ستاره داره

               چرا وقتی نوبت ماست                           آسمون جائی  نداره

               واسه من تنهائی درده                           درد هیچ کس‌ نداشتن

               هر گل پژمرده ای رو                           تو کویر سینه  کاشتن

               دیگه باور کردم آن را                            که  باید  تنها بمونم

               تا  دم   لحظه  مردن                            شعر   تنهائی  بخونم




وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود

 و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم24nf9sn.gif و آرزو می کردمsvs83t.gif که عشقش متعلق به من باشه10h13co.gif .

اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .

بهم گفت :"متشکرم "و از من خداحافظی کرد

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشمnc0bbd.gif .

 من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم k03ald.gif..... علتش رو نمیدونم 2qxrw9f.gif.

تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد2zjj6tz.gif. دوست پسرش قلبش رو شکسته بودohu8a1.gif.

 از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم.

وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم149t3ir.gif که عشقش متعلق به من باشه.5uicgo.gif

 بعد از  2  2z85c9f.gifساعت دیدن فیلم و خوردن  3  بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ،

به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و از من خداحافظی کرد24l1v1s.gif

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم .

من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" .63umgj.jpg
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم33vp1rp.gif ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم.mwf5eg.gif جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا eak1p0.gifو اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ،

 به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " ، و از من خداحافظی کرد

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم .

من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم 2q3ud4x.jpg.

یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ...

قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید 24b2p1z.gif،

من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره.

میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ،

قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی 24b2p1z.gif،

با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و

 آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستیogi7au.gif ، متشکرم و از من خداحافظی کرد

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم 1j2me.gif.

من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه 2edxftw.gif،

من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد.

2znpefp.gif1zq35fq.gif1zpsig2.gif

 من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه2rm8d8k.gif. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ،

 اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"

 

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم .

من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ،2vjxzjs.gif

 فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ،

دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود sq34zr.gif:
" تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه.

                اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم.

من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشهiqyfjt.gif.

 من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نمی دونم ... s58y2a.gif

همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. svs83t.jpg

ای کاش این کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گریه !

33ykrrm.gif

اگه همدیگرو دوست دارید ، به هم بگید ، خجالت نکشید ،

عشق رو از هم دریغ نکنید ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنید ،

منتظر طرف مقابل نباشید، شاید اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه

 

چرا

چرا آدما همه چی براشون اولش جذابیت داره ؟

بعد از مدتی که می گذره تازه می فهمن زندگی چیه

بعد می خوان با کاراشون همه چیزو به بد ترین نحو خراب کنن

تا خودشون به اون آرامش درونی برسن

براشونم فرقی نداره این وسط کی چقدر ضربه بهش می خوره

دیگه هیچ کس دلش برای دیگری نمی سوزه

شدیدا به هم صحبتی نیاز دارم

بد جوری احساس غریبی و تنهایی می کنم


نامهلس عاشقانه به فاصله عشق

Sorrow.jpg

 

سلام 
ای رهگذر با نگاه بی انتهایت به عمق تک تک حروف و

 واژه هایم بنگر و
آرام آرام
مرا و دلتنگیهایم را همراه با این صفحه ورق بزن...

و بعد به رسم روزگار مرا و عمق نو شته هایم را
به دست فراموشی بسپار...

 

به نام آنكه دوست را آفرید ، عشق را ، رنگ را ، و به نام آنكه كلمه

 را آفرید .

توی این شهر غریب ، گاهی كه دلم به اندازه تمام غروبها

می گیرد

وقتی بین این همه آدم جور و واجور خودمو تنها می بینم

چشمامو فراموش می كنم ...

به قلبم می نگرم و همه چیز را به عهده او می گذارم

فقط اوست كه از این حقیقت پنهان در قلبم آگاهی دارد

ای كاش قلبها .... در چهره بودند

ای كاش می دانستم دستهای عشق به چه معجزه ای گریست

و ای كاش می شد زمان و سرنوشت را از سر نوشت  خواند .

لحظه ها را دیوانه وار ورق می زنم و هر كجا كه قلبم می تپد ،

 صفحه ای پاره می كنم و باز ورق می زنم...

شاید در آخر این متن عاشقانه به صفحه وصال برسم

آری ، بی اختیار ورق می زنم چون هراسانم ...

از فاصله ها نفرت دارم و از سفر خسته

نازنینم ، فاصله همه چیز را می شكند ،

بیخود نیست كه ابرها از دوری زمین همیشه می گریند !

اما افسوس كه گریه دستانم ( قلمم ) نیز مرا به تو نمی رساند

دریغ كه نمی توانم نامت را فریاد بزنم و شیشه سكوتم را بشكنم

مهربانم ، من از تراكم ابرهای سیاه می ترسم

عزیزم ، آخه من از فاصله بین ابرها می ترسم

ای بهترینم ، من از فاصله می ترسم و كسی دلهره های بزرگ

 قلب كوچكم را نمی شناسد

و یا اشكهای سرازیرم را در دل شب نمی بیند

جنس هر اشك خود شیشه ای از عشق است

گویند كه شیشه ها عاشق نمی شوند

 

دلم به اندازه دنیا هواتو کرده . وای از دست این دل دیوانه من

 

ولی وقتی روی شیشه بخار گرفته ای  نوشتم دوستت دارم ،

گریست ...

از دوریت قلبم نیز بی اختیار می گرید ...

قلبی كه شیشه ای نیست ، ولی در سكوت و

دوریت در آن طرف مرزها می شكند

چشمانم در فراغت به نقطه ای دور در سرخی غروب می نگرد

و در انتظار برگشت خورشید هستی بخش تا هنگام طلوع

معنای سرخی عشق و تاریكی فاصله را تجربه می كنند

با این همه ، نازنینم ، این تمام واقعیت عشق نیست

از هر دل كوه ، كوره راهی می گذرد

و هر اقیانوس به ساحل می رسد

و شبی نیست كه طلوع سپیده ایی در پایانش نباشد

از چهار فصل دست كم یكی كه بهار است

و من هنوز تو را دارم ...

 

یاد یار



دیشب داشتم تو گورستان عشق قدم میزدم خیلی تعجب کردم تا

 چشم کار می کرد قبر بود . پیش خودم گفتم یعنی این قدر قلب

شکسته وجود داره ؟؟ همین طور که می رفتم متوجه یک دل شدم

انگار تازه خاک شده بود . جلو رفتم و دیدم روی سنگ قبر چند تا

 برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم وقتی برگ ها را کنار

 زدم دیدم .... اون دل همون کسی بود که باعث شده بود دل من

 خیلی پیش ها بمیره !!!!


aaa.jpg


 

ازمن پرسید : به خاطر کی زنده ای؟؟؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو ولی

گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده ای؟؟؟ با اینکه دلم می خواست داد می زدم

به خاطر تو ولی با یه بغض غمگین بهش گفتم!به خاطر هیچی ... من ازش پرسیدم: به خاطر چی زنده

ای در حالی که اشک توی چشاش جمع شده بود گفت : به خاطر کسی که به خاطر هیچی زندست..


roses-grand-gala-lge.jpg

چند وقت پیش(خیلی وقت پیش) عکسی رو تو اینترنت دیدم که با دیدن اون عکس قلبم درد گرفت!

اون عکس و خیلی ها ممکنه که دیده باشن! اما امروز ادامه اون عکس ها رو دیدم و امروز هم قلبم درد گرفت!

درسته که من آدم احساساتی هستم٬ اما حکایت عکس ها ٬ حکایت دیگه ایه!

حکایت عکس ها٬ حکایت یه عشق واقعیه! عشقی که پس از مرگ هم پا برجاست!

چند نفر رو میشناسین که واقعا به هم عشق می ورزن؟


در غروب یه روز شنبه غمگین٬ پرنده ای که برای پیدا کردن غذا٬ راهی طولانی رو سپری کرده٬

در مسیر بازگشت هنگام عبور از اتوبان با ماشینی در حال حرکت برخورد می کنه و می میره!

 

 

پرندگان هم احساس دارند! پرنده دیگری(احتمالا جفت پرنده مرده) با دیدن

این صحنه با هل دادن پرنده مرده به جلو سعی می کنه که به اون کمک

کنه تا از وسط اتوبان خارج بشه و تا از اونجا دور بشن!

 

 

مدتی نمی گذره که اتومبیل دیگه ای به سمت پرنده مرده میاد و اونو به

وسیله باد چند قدم اون طرفتر پرتاب می کنه٬ بطوریکه پرنده مرده به پشت

میفته! پرنده دومی دوباره سعی خودشو آغاز میکنه و می خواد که اونو

برگردونه که بتونه پرواز کنه و از اونجا نجات پیدا کنه!

 

پرنده دومی وقتی اونو بر می گردونه فریاد می زنه که: چرا بلند نمیشی؟!

((این همون عکسیه که قبلا تو اینترنت دیده بودم و بودید!))

 

 

اما پرنده مرده دیگه صدای اونو نمی شنوه! پرنده دومی باز هم سعی می کنه که پرنده مرده رو از جاش بلند کنه!

 

 


ماشین ها یکی پس از دیگری در حال عبور از کنار پرنده مرده بودن و هر

کدوم از اونا به سمتی پرتاپ می کردن و پرنده دومی به سرعت اونو

دوباره به حالت اولش بر می گردوند تا بتونن از اونجا فرار کنن!

پرنده ی دیگه ای نزدیک پرنده دومی میشه و میگه که اون مرده و دیگه

باید ازش دل بکنی! اما پرنده دومی به یاد روزهایی که با هم داشتن باز

هم تلاششو می کنه تا یه بار دیگه بتونه پرواز زیبای اونو دوباره ببینه!

 

 

پرنده عاشق همه انرژی خودشو مصرف می کنه! اما...


عکاس این عکس ها میگه که دیگه نتونسته عکس دیگه ای از اونا بگیره

اما دیده که پرنده عاشق جسد معشوقو به کنار جاده برد و در کنار درختی

مدتی برای او گریست و سپس جدایی تلخی بین اونا بوجود اومد.....


آیا آدما هم می تونن همچین کار مشابهی رو انجام بدن؟ ...



با آرزوی داغترین عشق ها برای همه ی شما عاشقان


oswvw7.jpg

 


rro7k7.gif
 

 

 

تو را دیدم و دانستم چه خوشبخت هستی،

آنزمان که بالهایی آهنین بر فراز بی کران زندگی به پرواز در می آیی،

با تو خواهم آمد تا از بلندای کوهساران گذر کنیم

 و بر گلبرگهای سرخ شقایق فرود آییم،

با تو می آیم تا شهد شیرین شبنم صبحگاهی را
در جام نقره فام بودن بنوشیم

و مست از باده زندگی نقش عشق را بر صفحه دلهامان بزنیم.






به جون خودت كه بی تو از نفس هم سیر می شم
نمی دونم چی می شه بدجوری گوشه گیر می شم

ممنونم كه بچه بازی هامو طاقت می كنی
هر چقدر بد می شم اما تو نجابت می كنی

هر كجای دنیا باشم با منی و در منی
نگران حال و روزم بیشتر از خود منی

 این خدا بوده .....
كه تونسته گل عشقو بكاره

 


يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

وقت پرپر شدنش، سوزو نوايي نکنيم

پر پروانه شکستن،هنر انسان نيست

گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم

يادمان باشد ، سر سجاده عشق

جز براي دل محبوب، دعايي نکنيم


يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم